تفاوت خبرنگار با پاچه‌خار، تفاوت قلم با قلاده است. خبرنگار آمده تا حقیقت را روایت کند، نه برای آن‌که در سایه قدرت پنهان شود و از سفره رانت لقمه‌ای بردارد. کار خبرنگار، شفاف‌سازی است نه بزک‌کاری؛ رسالت او، افشای تاریکی‌هاست، نه تملق نورهای مصنوعی. او وجدان بیدار جامعه است، نه پژواک صدای ارباب قدرت. پاچه‌خار […]

تفاوت خبرنگار با پاچه‌خار، تفاوت قلم با قلاده است. خبرنگار آمده تا حقیقت را روایت کند، نه برای آن‌که در سایه قدرت پنهان شود و از سفره رانت لقمه‌ای بردارد. کار خبرنگار، شفاف‌سازی است نه بزک‌کاری؛ رسالت او، افشای تاریکی‌هاست، نه تملق نورهای مصنوعی. او وجدان بیدار جامعه است، نه پژواک صدای ارباب قدرت.

پاچه‌خار اما دشمن شرافت حرفه‌ای است. او نه سؤال می‌پرسد، نه پیگیر حقیقت است و نه دغدغه‌ای جز حفظ موقعیت و جلب رضایت دارد. متن او پر از مدح و واژه‌های گل‌درشت است، بی‌آن‌که واقعیتی را نمایندگی کند. پاچه‌خار، گزارشگر اتفاق نیست؛ گزارشگر توهّم است. او به‌جای بلند کردن صدای مردم، صداخفه‌کن مناسبی برای صاحبان میز و مقام می‌شود.

خبرنگار حتی اگر وابسته به رسانه‌ای رسمی باشد، می‌تواند آزاد بماند. آزادی در نیت و روش است، نه در نوع رسانه. خبرنگار واقعی بلد است بین «پاسداشت مصلحت» و «پنهان‌کاری فرصت‌طلبانه» مرز بکشد. او ممکن است گاهی از درِ نقد نرم وارد شود، اما هرگز به دروغ، رنگ واقعیت نمی‌زند. صداقت، مرز نهایی هویت اوست.

پاچه‌خار اما میان چاپلوسی و روزنامه‌نگاری فرقی نمی‌بیند. اگر میز مدیری عوض شود، لحن و تیتر او نیز عوض می‌شود. آن‌که دیروز «مدیر جهادی» بود، امروز ناگهان «عزل و اخراج» می‌شود و فردا با میز جدید، دوباره «سردار خدمت» می‌گردد. برای پاچه‌خار، قلم فقط ابزار معامله است، نه آینه حقیقت.

جامعه‌ای که تفاوت این دو را نداند، کور می‌شود. وقتی پاچه‌خار جای خبرنگار را بگیرد، حقیقت دفن می‌شود و فساد جان می‌گیرد. آن وقت مردم دیگر به رسانه اعتماد نمی‌کنند، و افکار عمومی، سرگردان میان شایعه و سانسور می‌ماند. این خطر، نه فقط برای حرفه رسانه، که برای سلامت یک کشور است.

پس باید مرزها را بازتعریف کرد و صداها را تفکیک. خبرنگار نباید خجالت بکشد از پرسیدن، و مدیر نباید از پاسخ دادن بترسد. آن‌که با نقد می‌سوزد، باید بداند رسانه جای عافیت‌طلبی نیست. جامعه‌ای که خبرنگار مستقل دارد، زنده است؛ اما جامعه‌ای که پاچه‌خار را جای قهرمان بنشاند، محکوم به زوال است.

  • نویسنده : حجت الاسلام علی لاری زاده