در سالهایی که واژه «توسعه» مکرر در سخنان مسوولان تکرار میشود، عملن شاهد چرخش مداوم مدیران بازنشسته در سطوح مختلف اجرایی هستیم؛ گویی کشور با بحران قحطالرجال مواجه است. این در حالی است که دهها هزار نیروی جوان، با تحصیلات عالی، تجربه تخصصی و آشنایی با فناوریهای نوین، پشت درهای بسته ماندهاند.
در دیدار علی ربیعی دستیار اجتماعی رییس جمهور با اهالی هنر و فرهنگ خوزستان، سه پیشنهاد به ایشان دادم که اولین مورد؛ به کارگیری متخصصین و شایستگانی است که یا به ۵۰ سالگی رسیده اند و یا از ۵۰ سالگی عبور کرده اند و در ترکتازی و میدان داری نسل اول و دوم مدیران انقلاب، هرگز مجال عرض اندام و بروز توانمندی های خود را نیافته اند!
استفاده مستمر از بازنشستگان در پُستهای اجرایی، نه تنها از منظر عدالت اجتماعی مخرب است، بلکه نشانهای از رکود سیستم تصمیمگیری و ترس ساختار از «تغییر» است. این پدیده صرفن به معنای وفاداری به افراد قدیمی یا توانمندی های منحصربفرد آنها نیست؛ بلکه نشانهای از ناتوانی در تربیت و یا اعتماد به نسل جدید تربیت یافته و متخصص است.
طبق گزارش The Economist (ژوئن ۲۰۲۳)، کشورهای موفق آسیایی مانند سنگاپور و کرهجنوبی با اتکا به مدیران جوانِ آشنا به فناوری و تغییرات سریع بازار جهانی، توانستهاند ساختار بروکراتیک خود را چابکتر و پاسخگوتر کنند. در مقابل، سیستمهای متکی بر حلقههای بسته و چهرههای تکراری، در انطباق با تحولات جهانی ناکام ماندهاند.
مسأله صرفن سِنی نیست. بلکه به معنای چرخش نخبگان و انتقال قدرت از نسلهای قبلی به نسلهایی است که در فضای متفاوتی پرورش یافتهاند؛ نسلی که زبان جهان امروز را بهتر میفهمد. گزارش Harvard Business Review (مارس ۲۰۲۴) تأکید میکند که حضور مدیران جوان در دولتها موجب رشد نوآوری، بهبود بهرهوری و افزایش اعتماد عمومی شده است.
این موضوع، همچنین، تأکیدی است بر توصیههای مکرر مقام معظم رهبری که در سالهای اخیر بارها بر «جوانگرایی» و «اعتماد به نسل سوم و چهارم انقلاب» تأکید کردهاند. ایشان در دیدار با نخبگان جوان (مهر ۱۳۹۸) فرمودند: «جوانها باید در میدان باشند؛ راه را برای آنان باز کنید، تا نسل آینده بتواند مسوولیتها را بر دوش بگیرد و کشور را پیش ببرد.» این بیانات، هشداری روشن است به بدنه اجرایی کشور که اصرار بر تکرار مدیران نسل اول و دوم انقلاب، به معنای مقاومت در برابر تحول است.
نادیده گرفتن این ظرفیت عظیم داخلی، نهفقط اتلاف سرمایه انسانی است، بلکه در بلندمدت منجر به گسست نسلی و بیاعتمادی اجتماعی خواهد شد. جوانان وقتی ببینند راهی به ساختار تصمیمگیری ندارند، یا مهاجرت را انتخاب میکنند، یا دچار انفعال و سرخوردگی میشوند.
در همین راستا، در یادداشتهایی از جمله مقاله «نسل نو و مسئولیتهای فردا» منتشرشده در روزنامه اعتماد (فروردین ۱۴۰۲) و یادداشت «جوانگرایی، نه فقط در شعار» در روزنامه شرق (خرداد ۱۴۰۱)، کارشناسان و تحلیلگران سیاسی کشور نسبت به ضرورت تزریق نیروی جوان در لایههای مدیریتی هشدار دادهاند. آنان تأکید میکنند که تجربه انباشته پیشکسوتان باید به نسل تازه منتقل شود، نه اینکه بهعنوان مانعی در برابر رشد آنان عمل کند.
در زمانهای که بسیاری از کشورها برای جذب و حفظ نخبگان جوان تلاش میکنند، ما باید از خود بپرسیم: چرا در حلقههای قدرت و تصمیمسازی، چهرهها ثابت ماندهاند؟ چرا تجربه بازنشستگی به جای انتقال به نسل بعد، تبدیل به فرصتی برای تمدید قدرت شده است؟
نظامی که به جوانانش میدان ندهد، آیندهای نخواهد داشت. این جمله از مقالهای در Le Monde Diplomatique (دسامبر ۲۰۲۳) نقل به مضمون است و هشداری است برای همه ما.
اگر توسعه و تحول را جدی میگیریم، باید با صراحت بگوییم: دوران استفاده از بازنشستگان در پُستهای کلیدی پایان یافته است. این، نه جسارت به پیشکسوتان، بلکه احترام به آینده است.
- نویسنده : *شهرام گراوندی


















Friday, 17 April , 2026