یکی از نمودهای روشن این پدیده، اکسسوریزه شدن حیوانات است؛ حیوان خانگی دیگر «دوست انسان» نیست، بلکه اکسسوری طبقهای خاص برای تقویت «پرستیژ اجتماعی»ست. از فلان نژاد سگ گرفته تا فلان نژاد گربه ؛حیوانات به بخشی از دکوراسیون زندگی اینستاگرامی تبدیل شدهاند.
آنها در عکسهای صبحگاهی کنار ماگ قهوه، در استوریهای پیادهروی عصرگاهی و در کپشنهای پر از احساسات دروغین جا خوش کردهاند. حیوانات دیگر موضوع زیستشناسی یا حتی محبت نیستند؛ آنها به ابزار زیباییشناسی در« اقتصاد توجه »تبدیل شدهاند.
این حیواندوستی، برخلاف آنچه در نگاه اول به نظر میرسد، نه از دل همدلی با حیوانات، که از «میل دیده شدن» صاحبان آنها میآید.
طبقهای که نه هنوز «سرمایه فرهنگی» طبقه بالا را دارد، و نه دغدغههای طبقه فرودست را میفهمد، برای تثبیت جایگاه متزلزلش به نمادهای تازهبهدورانرسیده پناه میبرد: حیوانات نژاددار، غذاهای گیاهی اینستاگرامی، سفرهای ترکیه ،اروپا ، بالی ،پاتیا تا کلاس یوگا و ..
اینجا، زندگی بیش از آنکه تجربه شود، «پرفورم »میشود.
ما با پدیده «اینستاگرمیزه شدن زندگی» مواجهایم؛ یعنی سبک زندگیای که نه از درون فرد میجوشد، بلکه از «الگوریتم شبکههای اجتماعی »شکل میگیرد.
مردم برای عکس گرفتن «غذا »میخورند، برای گذاشتن کپشن «کتاب» میخوانند و برای «فالوئر گرفتن »حیوان نگه میدارند.
در این چارچوب، «معنا »جایش را به «تصویر» میدهد. «کیفیت »جای خودش را به «ظاهر »میسپارد و «زیستن واقعی» در سایه «زیستن نمایشی» محو میشود.
این همان چیزیست که گی دبور هشدار میداد: «نمایش، رابطهای اجتماعی میان افراد است که از طریق تصاویر میانجیگری میشود.» و چه تصاویری نمایشیتر از آنچه در اینستاگرام بازتولید میشود؟ جایی که واقعیت، همیشه در حال روتوش است؛ با « سبک پوشش» تا «حیوانات خانگی»
«حیواندوستی »طبقه متوسط ایرانی در بستر این «جامعه نمایش»، بهجای آنکه مسئولانه و آگاهانه باشد، تبدیل به« ژست مدنیِ پاستیلی »شده است. همین ژستی که در کنارش، ممکن است همان فرد به راحتی چشم بر خشونت علیه انسانها ببندد، ولی با بغض از کشته شدن یک گربه در یک ویدیو حرف بزند. نه از سر شرافت حیاتی، که از سر سرمایهگذاری حسی روی تصویری که از خود ساخته است.
در این جامعه، فلان نژاد سگِ از کارگر زبالهگرد مهمتر است. چون سگ، قابلیت عکس گرفتن دارد، ولی کارگر«دیده شدن» را مختل میکند مگر اینکه در چارچوب « پورنوگرافی فلاکت » به « سرمایه » در «اقتصاد توجه » تبدیل شود .پس دومی به خودی خود یادآور درد و نابرابریست، اولی اما نمایشگر زیبایی قلابی سبک زندگی این جماعت ست. این است آن معادله معکوس اخلاقی در بستر جامعه نمایشی ایرانی.
نکته قابلتوجه آن است که این گرایش صرفاً به طبقه متوسط محدود نمیماند بلکه از دل زندگی سلبریتیها، اینفلوئنسرهاو طبقه بالای رسانهای بازتولید میشود و به طبقات پایینتر نشت میکند.
ما اینجا با نوعی «خشونت نمادین» مواجهایم؛ تحمیل« سلیقه »و «زیباشناسیِ طبقهای »بر دیگران، با ابزار رسانه !
حیوان دوستی به ابزار «تمایز» تبدیل شده است؛نمایش تفاوت، برای کسب برتری.
نتیجه آنکه در جامعه نمایش ایرانی، زیستن دیگر یک «امر درونی نیست»؛ بلکه پروژهایست بیرونی برای «ساخت هویت»، برای «کسب جایگاه»و برای نجات از «اضطراب سقوط» طبقهای.
حیواندوستی، مثل سفر، مثل لباس پوشیدن و مثل کتاب بخشی از این پروژه است؛ پروژهای که نه «حقیقت»را، که «زیبایی مصنوعی» رامیطلبد.
«اکسسوریزه شدن حیوانات »و «اینستاگرمیزه شدن زندگی » دو روی یک سکهاند؛ سکهای که در آن «رابطه انسانی»، «مسئولیت اجتماعی» و «معنا» قربانی« تصویر »،«الگوریتم »و «کلیشه» شدهاند و این واقعیتی هم کمیک و هم تراژیک است . جامعهای که «زیستن» را با« پست کردن » در شبکه های اجتماعی اشتباه میگیرد، شاید مدتهاست مرده و فقط هنوز خاک نشده است!
- نویسنده : نویسنده: حمزه جهانگیری


















Thursday, 30 July , 2026