در سیاست‌گذاری عمومی، بعضی بحران‌ها با صدای بلند ظاهر می‌شوند؛ بودجه‌ای که تخصیص پیدا نمی‌کند، پروژه‌ای که متوقف می‌شود یا ساختمانی که نیمه‌تمام می‌ماند. اما برخی بحران‌ها بی‌صدا اتفاق می‌افتند و درست به همین دلیل خطرناک‌ترند! نیرویی بازنشسته می‌شود و جای او خالی می‌ماند؛ کارشناس متخصصی به‌دلیل پایین‌بودن حقوق یا نبود چشم‌انداز حرفه‌ای از سازمان […]

در سیاست‌گذاری عمومی، بعضی بحران‌ها با صدای بلند ظاهر می‌شوند؛ بودجه‌ای که تخصیص پیدا نمی‌کند، پروژه‌ای که متوقف می‌شود یا ساختمانی که نیمه‌تمام می‌ماند. اما برخی بحران‌ها بی‌صدا اتفاق می‌افتند و درست به همین دلیل خطرناک‌ترند!
نیرویی بازنشسته می‌شود و جای او خالی می‌ماند؛ کارشناس متخصصی به‌دلیل پایین‌بودن حقوق یا نبود چشم‌انداز حرفه‌ای از سازمان فاصله می‌گیرد و به سازمان مرفه تری می رود؛ یک پُست کارشناسی سال‌ها بدون نیروی متناسب می‌ماند؛ یا فردی که جایش را پر می کند از کمترین شایستگی و تخصص بهره مند نیست؛ و به‌تدریج سازمانی که باید مغز متفکر فرهنگ یک استان باشد، از ظرفیت کارشناسی تهی می‌شود.
بحران منابع انسانی در مهم ترین دستگاه فرهنگی خوزستان را باید از همین منظر دید. البته مشکل آزارنده، فقط کمبود چند نیروی اداری نیست. ما امروزه شاهد تحلیل رفتن ظرفیت های انسانی – ساختاری یک دستگاه سیاست‌گذار فرهنگی در خوزستان هستیم؛ دستگاهی که وظایفش از رسانه و مطبوعات تا سینما، تئاتر، موسیقی، هنرهای تجسمی، کتاب و نشر، نمایشگاه‌ها، انجمن‌های فرهنگی و هنری، فعالیت‌های قرآنی، امور فرهنگی شهرستان‌ها و ده‌ها حوزه ی دیگر امتداد یافته است. در جامعه‌شناسی، «سرمایه انسانی» صرفن به تعداد افراد یک سازمان اطلاق نمی‌شود. دانش، مهارت، تجربه، تخصص، شبکه ارتباطی و توان حل مشکلات کارکنان، بخشی از سرمایه انسانی یک سازمان را تشکیل می‌دهد. از این منظر، بازنشسته‌شدن یک کارمند باسابقه، لزومن به معنای از دست رفتن یک «نفر» نیست؛ و ممکن است سازمان بخشی از حافظه ی ضروری نهاد خود را از دست بدهد.  بعنوان نمونه؛ بازنشستگی خانم بحیرایی یا آقای یوسفی، از بین رفتن حافظه ی جمعی اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی خوزستان در حوزه ی رسانه هاست. در دیگر حوزه ها نیز همین وضعیت است. در حوزه ی نمایش ووو.

اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی خوزستان

اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی خوزستان

این نکته به این دلیل درباره دستگاه های فرهنگی اهمیت بیشتری دارد؛ چون بسیاری از مسائل فرهنگی را نمی‌توان با دستورالعمل و بخشنامه حل کرد. شناخت فضای رسانه‌ای استان، شناخت هنرمندان و انجمن‌ها، شناخت مناسبات نشر، شناخت مسائل تئاتر و سینما، آگاهی از تحولات اجتماعی شهرستان‌ها و شناخت شبکه غیررسمی کنشگران فرهنگی، حاصل سال‌ها تجربه و ارتباط حرفه‌ای است.
بعنوان یک نمونه ی ملموس دیگر، معاون مطبوعاتی جدید در اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی خوزستان یا مسوول امور رسانه در این اداره کل، تا بخواهد نام رسانه ها و مدیران مسوول را یاد بگیرد، و ظرفیت های هرکدام را بشناسد، چه بسا سالها طول بکشد!
بنابراین اگر نیروی باتجربه بازنشسته شود و سازمان نتواند نیروی جوان و متخصص و آموزش دیده را به‌موقع وارد چرخه کند، اتفاقی فراتر از کاهش تعداد کارکنان رخ داده است: زنجیره ی انتقال دانش سازمانی قطع می‌شود!
قطع این رشته موجب می شود که سازمان حافظه ی خود را از دست بدهد و ناچار است بسیاری از مسائل را دوباره تجربه کند؛ خطاهای گذشته را تکرار کند و برای مسائلی که پیش از این راه‌حل آنها در سازمان وجود داشته، و یا در آستانه ی کسب راه حل های مشکلات بوده، دوباره هزینه ی تکراری و فرسایشی و خسارت بار بپردازد.
این وضعیت البته مساله‌ای تازه و منحصر به خوزستان نیست.
چند سال پیش، مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی فارس درباره وضعیت نیروی انسانی این وزارتخانه گفته بود که طی ۱۵ سال تنها چهار! نیروی جدید استخدام شده‌اند، درحالی‌که سالانه ۷ تا ۸ نفر بازنشسته می‌شوند. در خوزستان نیز همین وضعیت است. در تازه ترین گفتگویی که نگارنده با مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی خوزستان داشتم، حسین براتی گفته امسال یازده نیروی قدیمی بازنشسته می شوند در حالی که مجوز جذب نیرو و کارشناس جدید نداریم!
اهمیت این اظهارنظر در این است که نشان می‌دهد این پدیده، نه تنها یک اتفاق موردی نیست؛ که یک روند ساختاری هشداردهنده و خطرناک نیز هست! خطرناک از این رو، که شیرازه و بنیان سازمانی را در معرض فروپاشی قرار داده است که همه ی نگاه های حوزه ی فرهنگ با همه ی گستردگی اش، در وهله ی نخست به این نهاد است و نه دیگر نهادهای موازی!
برای درک بهتر این عارضه، باز هم ناچارم مثال دیگری بزنم؛ در حالی که بخش ویژه ی علوم قرآنی در اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی یکی از فرایندهایش آموزش و خروجی بهترین قاریان قرآن است، آقای سعیدی از بهترین های صوت و صرف و نحو قرآن به دلیل حقوق اندک فرهنگ و ارشاد به ناچار از بدنه ی ارشاد جدا می شود و به سازمان دیگری می رود. و ما می بینیم در جلسات رسمی در نهادی که کارش فرهنگ! و ارشاد! و آموزش آموزه های قرآنی است، به جای بهره گیری از حضور بهترین قاریان قرآن، از صوت از پیش ضبط شده ی عبدالباسط و دیگر قاریانی که صدایشان روی گوشی همراه یا روی سیستم کامپیوتری است، استفاده می شود!
از طرفی، در ظاهر، در ساختار وزارت فرهنگ نیز بر ضرورت «کادرسازی برای آینده» از طریق آموزش و ارتقای مهارت کارکنان و به‌کارگیری نیروهای جوان و متخصص متناسب با موج بازنشستگی‌ها تأکید شده است.
پس چند پرسش اساسی درباره خوزستان به وجود می آید؛ که آیا نیروی انسانی کافی در این اداره کل وجود داردیا نه؛ آیا امر آموزش نیروهای جوان تر که از سالها پیش وارد این تشکیلات شده اند به خوبی سپری و ممکن شده است و می توانند خلا و خالی بودن جای بازنشستگان را پر کنند؟! و پرسش دقیق‌تر این است: آیا ترکیب نیروی انسانی اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی خوزستان با مأموریت‌های فرهنگی، اجتماعی و رسانه‌ای امروز استان تناسب دارد؟ اگر پاسخ منفی باشد، دیگر نمی‌توان موضوع مورد بحث ما را با اضافه‌کاری، جابه‌جایی داخلی نیروها یا تقسیم دوباره وظایف حل کرد. باید تاکید کنم که اداره فرهنگ و ارشاد، یک اداره معمولی نیست! گاهی در نظام اداری، همه دستگاه‌ها با یک منطق واحد دیده می‌شوند؛ چند ساختمان، چند معاونت، تعدادی کارمند و تعدادی مأموریت. اما دستگاه فرهنگی چنین ساختاری ندارد. اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی در واقع در نقطه تلاقی دولت، جامعه، رسانه، هنر و افکار عمومی قرار دارد. بعبارتی دیگر، اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی، اداره ای است که رسانه ها و هنرمندان همه ی رسته ها، اجزای پیکره ی اداره محسوب می شوند. افکار عمومی به طور مستقیم و بی واسطه، جزیی از بدنه ی اداره به حساب می آید.
این دستگاه از یک‌سو با دولت و قوانین و مقررات سروکار دارد و از سوی دیگر با روزنامه‌نگار، ناشر، نویسنده، بازیگر، کارگردان، موسیقی‌دان، هنرمند، مؤسسه فرهنگی، انجمن صنفی و مخاطب عمومی.
هرچه این واسطه از نظر کارشناسی ضعیف‌تر شود، کیفیت ارتباط دولت با جامعه فرهنگی نیز کاهش پیدا می‌کند. اینجاست که موضوع نیروی انسانی از یک مساله اداری به یک مساله ارتباطی و اجتماعی تبدیل می‌شود.
به ویژگی یاد شده، تحول فناوری، ظهور و حضور شبکه‌های اجتماعی و پدیده ی شگفت ِ هوش مصنوعی، و تغییر بنیادی مفهوم فرهنگ و ارتباطات را نیز باید افزود و در هر تحلیلی به آن اشاره کرد.
چرا که در دنیای امروز، رسانه دیگر فقط روزنامه و رادیو و تلویزیون نیست. هر شهروندی با تلفن همراه خود می‌تواند تولیدکننده، توزیع‌کننده و مصرف‌کننده ی محتوا باشد.
این وضعیت، نوع جدیدی از «فضای عمومی» و افکار عمومی ایجاد کرده است؛ فضایی که بخش بزرگی از گفت‌وگوی اجتماعی در آن خارج از ساختارهای رسمی اتفاق می‌افتد.
در چنین شرایطی، دستگاه فرهنگی اگر فاقد کارشناس مسلط به رسانه‌های نوین، ارتباطات دیجیتال، سواد رسانه‌ای، افکار عمومی، داده، شبکه‌های اجتماعی و هوش مصنوعی باشد، عملن بخشی از واقعیت جامعه را نمی‌بیند. و سازمانی که جامعه را درست نبیند، نمی‌تواند برای آن سیاست فرهنگی مؤثر طراحی کند.

زیستِ مدلِ خوزستانی، مساله را دشوارتر می‌کند!
مشکلاتی که در سطح ملی و در حوزه ی فرهنگ وجود دارد، به دلایل بسیار در خوزستان پیچیده‌تر است. چرا که خوزستان نه تنها یک استان بزرگ از نظر جغرافیایی؛ که یک «فضای اجتماعی چندلایه» و گسترده و مدیریت ناپذیر! با توجه به بضاعت دولت های این دو سه دوره ی اخیر است.
از کلان‌شهر اهواز تا آبادان و خرمشهر، از دزفول و شوشتر تا ایذه و باغملک، از ماهشهر و بندرهای جنوبی تا مناطق روستایی و کم‌برخوردار، از مسجدسلیمان و لالی و اندیکا گرفته تا دشت آزادگان و بهبهان، هر منطقه دارای ویژگی‌های اجتماعی، تاریخی، اقتصادی و فرهنگی متفاوتی است.
تنوع قومی، زبان‌ها و گویش‌ها، تاریخ صنعتی استان، جنگ، مهاجرت، شهرنشینی، اقتصاد نفت و گاز، نابرابری بهره مندی از فرصت های اشتغال، مسائل زیست‌محیطی و تغییرات جمعیتی، همگی در شکل‌گیری فرهنگ عمومی خوزستان نقش دارند.
هر چند اذعان و باور قلبی دارم که خوزستان با کمیّت و کیفیت فعلی، به شدت نیاز به تقسیم جغرافیایی به دو یا حتا سه استان مجزاست (و البته در بحث فعلی به همین اشاره بسنده می کنم)؛ در چنین استانی نمی‌توان سیاست فرهنگی را صرفن از مرکز استان صادر کرد و انتظار داشت در همه ی نقاط به یک شکل نتیجه بدهد.
اینجا مفهوم حکمرانی چندسطحی اهمیت پیدا می‌کند؛ یعنی تصمیم‌گیری فرهنگی باید بتواند میان سطح استان، شهرستان، نهادهای محلی، دانشگاه‌ها، انجمن‌ها، رسانه‌ها و جامعه مدنی ارتباط برقرار کند.
با این وصف، حکمرانی چندسطحی بدون نیروی کارشناسی و متخصص در اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی چگونه امکان‌پذیر خواهد بود؟! پاسخ، منفی و نومیدکننده است.
وقتی کارشناس نیست، مدیر گرفتار روزمرگی می‌شود. یکی از پیامدهای پنهان کاهش نیروی متخصص، «اداری‌شدن» سازمان است. سازمانی که باید سیاست‌گذار باشد، تبدیل به سازمانی می‌شود که بیشتر وقت خود را صرف پاسخ‌گویی به نامه‌ها، مکاتبات، مجوزها، جلسات، گزارش‌ها و امور جاری می‌کند. در این وضعیت، مدیر فرصت فکرکردن به آینده را از دست می‌دهد.
به جای اینکه بپرسد: فرهنگ خوزستان در پنج سال آینده با چه مساله‌ای مواجه خواهد شد؟ باید پاسخ دهد: این پرونده چه شد؟ این نامه کجا مانده؟ این مجوز صادر شد؟ این گزارش ارسال شده است؟ اعتبار این برنامه چه شد؟ ووو
موضوع حقوق پایین کارکنان را نیز نباید صرفن در چارچوب مطالبه افزایش دستمزد دید. حقوق، در یک سازمان تخصصی، بخشی از نظام انگیزشی است.
با قاطعیت می نویسم که کمی حقوق دریافتی کارکنان فرهنگ و ارشاد، باعث کاهش تعهد سازمانی و فرسودگی شغلی شده است.
کارمند ممکن است همچنان سر کار حاضر شود، اما میان «حضور فیزیکی» و «مشارکت حرفه‌ای» اش، فرسنگ ها فاصله است!
شاید مهم‌تر از بازنشستگی نیروهای قدیمی، پدیده ی دیگری است که بسیار اهمیت دارد؛ جوانانی که اساسن وارد ساختار نمی‌شوند!
دانشگاه‌های خوزستان و کشور هر ساله تعداد قابل‌توجهی فارغ‌التحصیل در رشته‌های علوم اجتماعی، ارتباطات، مدیریت فرهنگی، هنر، ادبیات، رسانه و حوزه‌های مرتبط تربیت می‌کنند. بخش مهمی از این نیروها یا جذب دستگاه‌های دیگر می‌شوند، یا به فعالیت آزاد روی می‌آورند، یا از استان خارج می‌شوند. این یعنی استان از یک‌سو نیروی تحصیل‌کرده تولید می‌کند و از سوی دیگر قادر نیست بخشی از این سرمایه انسانی را در ساختار فرهنگی خود جذب و نگهداشت کند.

خوزستان به بازآرایی سرمایه فرهنگی نیاز دارد
مشکل اصلی این نیست که اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی خوزستان باید کار بیشتری انجام دهد یا مدیرکل فعلی فرهنگ و ارشاد اسلامی مدیر ضعیفی است. چنین چیزی مد نظر نگارنده نیست. مساله این است که آیا با ساختار فعلی، امکان انجام مأموریت‌های آن وجود دارد؟ پاسخ اینجا هم نومید کننده است!
راه‌حل به شکل متناسب و معناداری، استخدام هوشمند افراد متخصص است؛ نه جذب کورکورانه و غیرتخصصی افرادی که بیکارند و صرفن جویای کار هستند.
البته هیچ‌کس نمی‌تواند از دولت انتظار داشته باشد بدون توجه به محدودیت‌های بودجه‌ای و شرایط خاص امروز کشور، ساختار استخدامی جدیدی ایجاد کند. ولی در موقعیت و وضعیت حاد حاکم بر فرهنگ و ارشاد اسلامی، دولت ناگزیر است به این موضوع ورود کند و بستر جذب نیرو و استخدام افراد شایسته و کارشناس را فراهم آورد.
اداره‌های شهرستانی نباید حیاط خلوت مرکز استان باشند
یکی دیگر از موضوعات مهم، وضعیت ادارات شهرستانی است. اگر قرار است سیاست فرهنگی در خوزستان از مرکز استان تا دورترین شهرستان‌ها اجرا شود، باید ادارات شهرستانی از حد یک واحد اداری مجری بخشنامه فراتر بروند. هر اداره شهرستان باید بتواند دست‌کم یک «تصویر فرهنگی» از منطقه خود داشته باشد: چه کسانی تولیدکنندگان فرهنگ هستند؟ مسائل فرهنگی نسل جوان چیست؟ رسانه‌های محلی چه وضعیتی دارند؟ هنرمندان چه مشکلاتی دارند؟ چه ظرفیت‌هایی برای برگزاری رویداد فرهنگی وجود دارد؟ چه انجمن‌ها و سازمان‌های مردم‌نهادی فعال‌اند؟ چه آسیب‌های اجتماعی با فرهنگ و ارتباطات پیوند دارد؟ و چه ظرفیت‌هایی می‌تواند به اقتصاد فرهنگی منطقه تبدیل شود؟ با توجه به تفاوت های فرهنگی و زبانی و قومی در خوزستان، که هر شهرستانی مختصات متفاوت خود را نسبت به دیگر شهرستان ها دارد؛ چنین نظرگاهی در اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی، حرکت از مدیریت متمرکز فرهنگی به سوی حکمرانی شبکه‌ای فرهنگ خواهد بود. بعبارتی دیگر، تمام سلول های فرهنگی استان فعال خواهد شد.
سرمایه اجتماعی؛ حلقه ی مفقوده ی سیاست فرهنگی
اداره فرهنگ اگر فقط با کارمندان خودش سخن بگوید، تصویر ناقصی از فرهنگ خواهد داشت. فرهنگ در جامعه تولید می‌شود؛ در دانشگاه، مدرسه، خانواده، مسجد، انجمن، رسانه، کتابخانه، سینما، سالن تئاتر، شبکه اجتماعی و حتی در گفت‌وگوهای روزمره مردم. از این منظر، سرمایه اجتماعی یکی از مهم‌ترین دارایی‌های فرهنگی استان است. اعتماد میان اداره فرهنگ و هنرمندان، اعتماد میان رسانه و دستگاه فرهنگی، اعتماد میان انجمن‌ها و دولت و امکان گفت‌وگوی مستمر میان آنها، بخشی از همین سرمایه اجتماعی است. دستگاه فرهنگی قوی دستگاهی نیست که همه کارها را خودش انجام دهد؛ دستگاهی است که بتواند شبکه‌ای از کنشگران فرهنگی را به هم متصل کند. این همان جایی است که نقش اداره کل از «مجری» به «تسهیل‌گر» تغییر می‌کند.

مشکلات فرهنگ خوزستان را نباید به بودجه جشنواره تقلیل داد
ممکن است در طول یک سال ده‌ها برنامه، جشنواره، نمایشگاه و رویداد فرهنگی برگزار شود و در عین حال ساختار فرهنگی استان همچنان ضعیف باقی بماند. تعداد برنامه‌ها نمی تواند شاخص توسعه فرهنگی عنوان شود. پرسش مهم‌ این است که آیا این برنامه‌ها ظرفیت فرهنگی ایجاد می‌کنند؟ آیا نیروی متخصص تربیت می‌کنند؟ آیا مخاطب جدید ساخته و جذب کرده اند؟ آیا مشارکت اجتماعی ایجاد می‌کنند؟ آیا سرمایه اجتماعی را افزایش می‌دهند؟ آیا اقتصاد فرهنگ را فعال می‌کنند؟ آیا ارتباط میان هنرمند و جامعه را تقویت می‌کنند؟ آیا به رشد فرهنگ کتابخوانی و افزایش شمارگان نشریات و کتاب کمک کرده اند؟ آیا کیفیت محصولات فرهنگی نظیر محتوای تولیدی رسانه ها و نمایش ها و فیلم های مستند را بالا برده اند؟ و آیا پس از پایان مراسم، چیزی در ساختار فرهنگی استان باقی مانده که به آن بشود فخر فروخت؟ آیا صدور بی حد و مرز مجوز رسانه ها در خوزستان، مایه ی دردسر شده یا افتخار؟!
متاسفانه باید گفت عمده ی پاسخ این پرسش‌ها نیز منفی است!

وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و استانداری خوزستان باید مساله را جدی‌تر ببینند
اکنون زمان آن فرا رسیده که وضعیت نیروی انسانی فرهنگ در خوزستان از سطح یک موضوع داخلی اداره کل فراتر رود. وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی باید وضعیت سرمایه انسانی استان را به‌صورت ویژه بررسی کند. استانداری خوزستان نیز باید این پدیده را در چارچوب برنامه توسعه استان ببیند و به صورت ویژه دنبال کند. سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی استان باید نسبت میان مأموریت‌های اداره کل، تعداد کارکنان، پست‌های سازمانی، بازنشستگی‌ها و نیازهای جدید فرهنگی را بررسی کند.
حل این مشکل نیازمند تصمیم مشترک میان وزارت فرهنگ، سازمان اداری و استخدامی، سازمان برنامه و بودجه و مدیریت استان است. در عین حال، انتشار عمومی اطلاعات اعتبارات فرهنگی نیز می‌تواند به شفافیت و ارزیابی عملکرد کمک کند. وزارت فرهنگ در سال ۱۴۰۵ نیز فهرست اعتبارات اختصاص‌یافته به برنامه‌های خود را در قالب گزارش منتشر کرده است؛ رویکردی که می‌تواند مبنای بهتری برای تحلیل رابطه میان اعتبار، مأموریت و عملکرد فرهنگی در استان‌ها فراهم کند. دغدغه ی نازل بودن اعتبارات ملی در این حوزه، امکان مانور و عملیات مفید فرهنگی هنری را از اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی سلب کرده است. واقعیت این است که خوزستان نمی‌تواند با سرمایه انسانی دیروز، فرهنگ امروز و فردا را اداره کند!
مساله ی امروز اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی خوزستان را نباید در حد «کمبود کارمند» فروکاست. مشکل فعلی، فرسایش ظرفیت دولت فرهنگی است! پدیده ای که در کل کشور مشهود و ملموس است.
وقتی نیروهای باتجربه بازنشسته می‌شوند، اما نیروهای جوان و متخصص جایگزین نمی‌شوند؛ وقتی حقوق و مزایا با مسوولیت و تخصص کارکنان تناسب ندارد؛ وقتی کارشناس حرفه‌ای کمیاب می‌شود؛ وقتی ادارات شهرستانی با فاصله ی جغرافیایی و کمبود نیروی تخصصی دست‌وپنجه نرم می‌کنند؛ وقتی مأموریت‌های سازمان هر روز گسترده‌تر و پیچیده‌تر می‌شود، در واقع بخشی از ظرفیت حکمرانی فرهنگی استان در حال تحلیل رفتن است. و این مساله، صرفن محدود به کارکنان فرهنگ و ارشاد نیست. اینجا با عارضه و پدیده ی بزرگتری به نام جامعه متکثر و پیچیده ی خوزستان مواجه هستیم!
زیرا جامعه‌ای که نهادهای فرهنگی توانمند نداشته باشد، در مواجهه با تغییرات نسلی، بحران‌های ارتباطی، شکاف‌های اجتماعی، تحولات رسانه‌ای و مسائل هویتی، ابزارهای کمتری برای گفت‌وگو، اقناع و تولید معنا خواهد داشت.
در علوم اجتماعی، هیچ جامعه‌ای فقط با اقتصاد و زیرساخت فیزیکی اداره نمی‌شود. جامعه به معنا، اعتماد، هویت، ارتباط و سرمایه اجتماعی نیز نیاز دارد. و دستگاه فرهنگی، یکی از مهم‌ترین نهادهای تولید و تقویت این سرمایه‌هاست.
بنابراین اگر قرار است از توسعه خوزستان سخن بگوییم، باید درباره توسعه فرهنگی آن نیز سخن بگوییم. و اگر قرار است درباره توسعه فرهنگی حرف بزنیم، نخست باید از جایی شروع کنیم که قرار است این سیاست را در سطح استان هدایت کند. اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی خوزستان نمی‌تواند با ساختار انسانی فرسوده، مأموریت‌های رو به گسترش و نیروی کارشناسی رو به کاهش، پاسخ‌گوی جامعه‌ای باشد که با سرعتی بسیار بیشتر از ساختار اداری در حال تغییر است. امروز باید اندیشید که چه نوع نیروی انسانی، با چه تخصصی، برای چه نوع حکمرانی فرهنگی و برای مواجهه با چه آینده‌ای باید وارد ساختار فرهنگ خوزستان شود؟!
اگر این پرسش جدی گرفته نشود، فاصله میان «جامعه واقعی» و «ساختار رسمی فرهنگ» هر روز بیشتر خواهد شد. و اگر جدی گرفته شود، اصلاح سرمایه انسانی می‌تواند نخستین گام برای بازسازی ظرفیت فرهنگی خوزستان باشد. فرهنگ خوزستان بیش از هر چیز به ترمیم و احیای ظرفیت ساختار خود نیاز دارد؛ به سازمانی که از درون جوان شود، از نظر کارشناسی تقویت شود، از نظر معیشتی انگیزه پیدا کند و از نظر فکری بتواند چند قدم جلوتر از جامعه حرکت کند.
در غیر این صورت، دستگاه فرهنگی ناچار خواهد بود همیشه به دنبال جامعه‌ای حرکت کند که مدت‌هاست از آن جلو زده است و یادآور می شوم به گرد پای این جامعه ی شتابزده نخواهد رسید!

  • نویسنده : شهرام گراوندی